تبليغاتX
من و هیوستون
راهنمایی رانندگی..

امروز می خوام از  امتحان راهنمایی رانندگی

بگم.

صبح زود رفتیم.............

..همه مثه بچه ی آدم تو صف ایستاده بودن..سر ساعت ۸ در باز شد و پلیس همه رو هدایت کرد داخل..(نه کسی هل داد نه.. کسی فحش)..!

صف به دو قسمت شد یکی اونایی که امتحان کتبی دارن و یکی اونایی که امتحان عملی دارن..

وقتی نوبت ما شد چون می خواستیم امتحان کتبی بدیم آقاهه گفت تو این دستگاه نگاه کن و خط ۵ رو بخون..تو دستگاه نگاه می کنی و پیشونیتو فشار می دی رو دستگاه اونوقت خطها ظاهر می شن!!!

بعدش که تست چشم تموم شد یه فرم پر کردیم...و رفتیم جلوتر ..یه خط رو زمین کشیدن که نباید ازش بگذری تا نوبتت بشه..وقتی نوبتمون شد بهشون کارت شناسایی ارائه دادیم بعد خانومه گفت می خواین تو برگه امتحان بدین یا با کامپیوتر؟(جالب اینحاست همه لبخند رو لباشونه  و حسابی تحویل می گیرند....)

و تو هم باید لبخند بزنی...ما هم که تو فرهنگمون نیست به کارمند جماعت لبخند بزنیم ..اگه می زدیم که جلف و سبک بودیم یا طرف فکر می کرد آره یه چیزیمون میشه!!!!!!!!!!!!!ولی اینجا لبخندو می زنیم!!.

من دیدم یه دوربینه کنار کامپیوتراست و بعضی ها میان روبه روش می ایستن و عکس ازشون می گیرن

از آشنامون پرسیدم جریان چیه گفت:اونایی که امتحان عملی دارن همینحا ازشون عکس می گیرن..خیلی واسم جالب بود..یه آقاهه که اومد عکش بگیره خانومه کارمنده بهش گفت لبخند بزن اونم کمی زد ولی کارمنده گفت: بیشتر........................

اونقدر ساده این خانوما می اومدن عکس می گرفتن که من گفتم اگه ایران بود محال بود هیچ خانومی اینجوری عکس بگیره واسه کارتش..بدون آرایش که نمیشه وا!!!!!!

..بالاخره ما امتحانمونو دادیم .و کتبی رو قبول شدیم اونوقت به ما پرمیت یا همون برگه اجازه ی رانندگی رو دادن..بدون ابن برگه نمی تونی تمرین رانندگی کنی تازه باید کسی که گواهینامه داره پیشت بشینه وگرنه جریمه ش زندانه...

............ دوست عزیز آقا مهرداد: در مورد سوالاتتون باید بگم..که بعله قانون در ایالتهای مختلف فرق داره..

ساعت کاری هم ۸ ساعته و بعضی از ۷ شروع میشه بانکها از ۹و فروشگاهها هم از ۹ یا ۱۰ ...

در مورد بیمه خدمات درمانی بستگی به جایی که کار می کنید داره چون بعضی جاها شمارو بیمه می کنن و بعضی ها نه..و در مورد خدمات اجتماعی  هنوز اطلاعات زیادی ندارم ...

مرسی از شما دوست عزیز.

........

و دوست عزیز فرناز خانوم:راستش در مورده این ویزایی که گقتین من چیزی نمی دونم

اما این شماره ی دکتر ناصریان رو واستون می ذارم که وکیل هستن و کمک خوبین..

۰۰۱-۳۱۰۵۶۳۲۱۷۰

موفق باشید.

کار...
من معنی کار کردنو به معنای واقیعش اینجا فهمیدم..

تو ایران که روزی ۶ ساعت بیشتر کار نمی کردم که اونم از سر و تهش که بزنی ۴ ساعتش مفید بود...تو یه ماه هم که کلی تعطیلی بود..تو ماه رمضونم که دیگه آخرش بود!!!

واقعا که این فرهنگ بد کار کردن و این همه تعطیلی یه اقتصاد بیمار گذاشته رو دستمون که.. . اصلا..بیچاره نسل آینده!!!!

..

نکته ی جالب اینجاست!که من با هر ایرانیی که برخورد کردم همه از کار توی این کشور می نالند ..این نشون میده که ما خیلی بد بار اومدیم..فقط بچه هایی که اینجا بزرگ شدن اینجوری نیستن ..یعنی من که ندیدمو نشنیدم چیزی بگن!..اینجا کار کردن اصلا عار نیست هر شغلی داشته باشی محترمه ..اینجا بچه هاشون از ۱۶سالگی میرن دنباله کار ..تو به فروشگاه تو کافی شاپ تو دی کر(مهد کودک)...یا هر جا..بعد که برن کالج با توجه به رشته شون یه کار.. دیگه می کنن...

...جوونای ما چه کار می کنند اونوقت؟..اصلا کار پیدا میشه ؟

اونایی که کار می کنن چکار می کنن اونوقت؟..

تا بعد.

 

کتابخانه.

من روزه اولی که وارده کتابخونه شدم همینطور مات و مبهوت بودم!!نمی دونستم کتابا رو ببینم یا اطرافمو....کناره قفسه ها مبلهای راحتیه که بیشتر افراد مسن می شینن...

قسمت کتابای کودکان هم یه گوشه ش موکت پهنه و پر از وسایله بازی و اموزشیه..

و همینطور پر از کامپیوتر برای استفاده از اینترنت....تقریبا مثه کافی نت های خودمون اما زمین تا آسمون با ما فرق دارن..چومن من هر چی به مانیتورا نگاه کردم کسی چت نمی کرد!!عجبا!!!

و هر گوشه یه دستگاه کپی و زیراکسه...

خلاصه...........

.. من وقتی می خواستم کتاب بردارم با احتیاط دو سه تا برداشتم..گفتم شاید مثه ایرانه زیاد نمی شه برداشت...وقتی از آقاهه پرسیدیم چند تا می تونیم بر داریم...می دونید چی گفت؟

گقت ۵۰ تا.........................

چشمای من گرد شد !!با خودم گفتم بابا اینا حالشون حوب نیستا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

..محمود هم که کنترلی در مقابله کتاب از خودش نداره جو گرفته بودش..هی برمی داشت...

تا فردا.

 

گرین کارت
در یک روز پاییری من و محمود برای اولین بار فرم لاتاری رو پر

کردیم..اما مگه سند میشد!! هی ارور میداد!!

منم گفتم سالی که نکوست از بهارش پیداست!!

...

مشخصاتمونو فرستادیم واسه شوهرخواهرم اون واسمون پر کرد و سند شد....و حالا ما اینجاییم...

 و همینطور معلوم شدکه  همیشه سالی که نکوست از بهارش پیدا نیست!(مرسی شهروز)...

با این ویزا ما خیلی راحت اومدیم..و گرین کارتمونم سریع اومد..اینو بخاطر اون دوستانی گفتم که پرسیده بودن چه جور اومدیم! اگه جزییات بیشتری خواستین بازم می گم...

البته اینجا داشتن درایور لایسنس یا همون گواهینامه ی رانندگی از همه چیز معتبر تره...هر جا ازت کارت شناسایی بخوان اول اونو می گن..خیلی مهمه!!

ما که می خواستیم عضو کتابخونه بشیم اول اونو ازمون خواست..بعد ما گرین کارتمونو نشونشون دادیم

بعد گفت:قبض برق با آب یا تلفونتونو بیارید که آدرسه خونتون توش باشه!!!

اینجا من حرصم در اومده بود!

روزه بعد هر چی قبض و مدارک بود بردم..........

..فردا از کتابخونه می گم..

تا بعد.

 

اتوبوس...
اولین باری که سوار اتوبوس شدیم دیدم هی مرتب  یه پیامی هر چند وقت یه بار پخش میشه !!!

بعد کلی تحقیق و تفحص فهمیدم بعععله...

اسم خیابونای رو که بهش نزدیک میشه اعلام

می کنه!!!..

..

اتوبوساا زیاد شلوغ نیست..مرتب پر و خالی میشه از بس چند قدم به چند قدم ایستگاه داره...

پشت سره راننده ۳تا صندلی راست و ۳ تا چپ قرار داره که روبه روی همند..من دیروز که نشسته بودم دیدم اتوبوس که ایستاد اون ۶ مسافر سریع بلند شدن..بعد متوجه شدم که ۲ تا آقای معلول با ویلچر می خوان بیان بالا..اونوقت اقای راننده یه دکمه زد و یه پل کوچولو اومد بیرون..و اون دو تا سوار شدن..تازه ویلچر که می گم مثه ایران نیست که!!مثه مبله که جلوش پره دکمست و مثه ماشین حرکت می کنه..خلاصه آقای راننده بلند شد و با حوصله ی تمام اومد ۶ تا صندلی رو تا کرد..بعد منتظر شد و اونا که اومدن و قشنگ تو ردیف خودشون پارک کردن ..آقای راننده با دقت تمام کمربندای آقایونو بستن!!!(خدایش تو ایران کی اینکارارو می کنه؟راننده هامو که همیشه خسته و نازاضی اند و مردم به اونا غر می زنن اونا هم به مردم....)..تازه

حدود یه ربع این سوار شدن  طول کشید اما مگه جیکه کسی در اومد...گفتم: اگه ما بودیم وای که چی می کرددیم..از بس که عصبی نیستیم میگم آخه!!

..خلاصه بگم که این جماعت چه حوصله ایی دارن..........

.