تبليغاتX
من و هیوستون
اداره..
اولین جایی که رفتیم ..اداره ی صدور کارت شناسایی بود

چیزیی که جالبه اینه که از تمام دنیا می تونی آدم اینجا ببینی..و این احساس تنها بودن کمتر آزارت میده  چون همه مثه تواند و تو مثه همه!!!

..

شلوغ بود اما همه چیز مرتب و راحت و با آرامش پیش می رفت...

من تو این مدت بیست دقیقه آدما رو نگاه میکردم و از تیپه عده ایی خنده ام می گرفت و از بعضیا شگفت زده می شدم.....وقتی هم حوصله م سر می رفت

با خودم گفتم اگه ایران بود سه چار تا دعوا و ناسزا و یه شصت تا پارتی بازییو از این جور مسائل میدیدیم

و حداقلش حوصله مون سر نمی رفت...

------------

گفتن هفت روزه دیگه کارتتون میاد و دقیقا هفت روز بعد اومد...بازم من تعجب کردم...گفتم:چرا سره موقعه اومد؟!!!..

بقیه ش بعد....

.

 

 

18 دسامبر 2007 فرودگاه جورج بوش..
اولین پرواز...احساسی  بود که علاقه ایی ندارم دوباره تکرار بشه
کنده شدن..دوری..ترس..دلهره...و اینکه نمی دونی چی میشه!!
...
همه چیز خوب پیش رفت..بدون هیچ معطلی..
انگار همه چیز از قبل  برای رسیدن مهیا بود..
....
برخورد پلیس..عالی...حتی با گفتن این جمله:از ایران آمدم....
...
همه چیز مرتب بوذ...
و ما هنوز نگران..

.....
حدود یک ماه..منزل دوست محترممان بودیم
------------------
این خلاصه ی ورود ما بود به هیوستون...
و از این به بعد از امروزم  خواهم نوشت.

.