تبليغاتX
من و هیوستون
پایان.

در این پست سفرنامه ی هیوستون را می بندم.

این سفر پر از تجربه برای من آنقدر ارزش داشت که حس کنم زندگی احساس و روح ماست  و جایست که آرامش توست.و تجربه های برای اینکه دریابم من کی هستم و چی می خوام و خودم تو هر شرایطی که حتی گاهی تو خوابم نمی دیدم حک بزنم.. و دیگه  اینکه هر انسانی برای یک لحظه هم که شده باید به کشورهای دیگه سفر کنه و خیلی وابسته به دیدن فیلم و یا مستند ها نباشه..و قبول کنه هر چه قدر هم خرج شده ارزش داشته.

...

از همه ی دوستای خوبم که اینجا باهاشون آشنا شدم و بی نهایت به من لطف داشتم نهایت تشکر را می کنم ..همیشه بهتون سر می زنم و این خداحافظی دلیل فراموشی نیست.

به من در وبلاگ دیگرم خورشید خانوم  که اشعار منه سر بزنید ..منتظرتون هستم.

هر جا هستید شاد باشید و سلامت.

دنیای عنکبوتی
چند وقت پیش در یک دعوایی که بینه دو آقا صورت گرفت و از شانس بد هم من اونجا حضور داشتم...یکی از این آقایان از من دلخور شدن که چرا وقتی دعوا اوج گرفت من از اونا فاصله گرفتم!ایشون می گفتن تو یه شاهدی و نباید دور بشی تا من بتونم راحت طرفو بندازم زندان و  با شاهدت تو همه چی راحتتره..!

خب از طرفی راست می گفت و از طرفی من از نزاعهای که در اینجا صورت می گیره بشدت وحشت دارم تو ایرانشم وقتی دعوا میشد باید فاصله می گرفتی چون چاقو بود و چاقو کشی و چوب و گرز و ..چه می دونم از این جور مزخرفات!

ولی اینجا بدتره چون ۸۰درصد آدما اسلحه دارن

 و آدم دیوونه هم که فراوونه آدمای خلافکارو آدم کش یا سیاه پوستا که هیچی حالیشون نمیشه یا تندروهای نژادپرست که به قول خودشون وقتی ما اون سالی که  موشک فرستادیم فضا شما مهاجرا کجا بودین؟!...و این آدما با کسی شوخی ندارن...

---------------------------------

بدترین چیزی که تو این کشور وجود داره شکایت کردن یا سو کردنه

 ..خیلی باید حواست باشه خیلی باید مراقب باشی چون خیلی ها هستن که با کوچکترین حرکتی تو رو به دادگاه می کشونن تا پولی بدست بیارن...مثلا حواست نباشه و به یکی یه تنه بزنی و از شانس بدت اون تعادلشو از دست بده و بیفته یا یه چیزیش بشه و آدم قاطی هم باشه...دیگه حالا بیا و درستش کن...

برای همینه مدیرا خیلی باید مراقب محیط کارشون باشن مثلا اگه زمین خیسه هزار تا تابلوی مراقب باشید باید نصب کنن تا کسی لیز نخوره...تو همین آفیس ما لبه ی قالی کمی بالا رفته و این آقای مدیر هزار بار با پاش هی اینو صاف می کنه تا کسی نیفتهو نره دادگاه و دودمانشو به باد بده...

یا یه خانوم آرایشگر و می شناسم که یه چند ماه پیش یکی از مشتریاش ازش شکایت کرده بود که رنگی که به سرش زده موهاشو خراب کرده ...بیچاره این خانومه الان دو ماه درگیره دادگاهه تا بتونه ثابت کنه ایراد از کارش نبوده و فکر می کنه یه ۲هزار دلاری هم جریمه بشه...

 

----------------------------------

اینجا هزاران هزار دست در اطرافت وجود دارن برای پول کندن از تو

 و باید خیلی مراقب باشی که تو این تار عنکبوتی نیفتی گرچه من اعتقاد دارم همه به شکلی تو این تار افتادن اما باید حواست باشه نزدیکه عنکبوته نباشی!!!

-----------

از چیزای نفسگیره دیگه اینجا ..مالیات دادناشه

 

 

که واقعا برای هر چیزه کوچیکی باید مالیات به دولت بدی مثلا برای خونه ایی که خریدی تا هر زمانی که تو اون خونه ایی باید تکس یا مالیات زمین رو به دولت بدی که بعضی هاشونم رقمش کم نیست....یا هر سال بابت رفتگرا و آشغالایی که می برن نزدیکه ۹۰۰ دلار در سال مالیات باید داد که فکر می کنم اینم بستگی به منطقه ها داره اما این دوسته ما که اینقدر هزینه میده...

و اینجوریه که از صبح تا عصر هم که کار کنی باز کمه و برای همین اکثرا دو یا سه شغل دارن تا بتونن برسونن و خدا نکنه کسی بیمار بشه متاسفانه هزینه پزشکی در امریکا سرسام آوره..

....

حرف زیاد دارم اما وقتم کوتاهه ...نکته ی آخر ..اینکه اکثر ایرونیای خارجه نشین هرگز در مورد موقیعتشون و شغلشون در خارج راستشو به خانواده هاشون و دوستاشون تو ایران نمی گن

...یعنی اونچیزی که تعریف می کنن در اون حد نیست همه می خوان بگن که پرفکت و عالین و تحصیل دارن ...بیشترشو باور نکنید ...اینو از خودم نمی گم ..خیلی چیزا تو این مورد دیدم...جای تاسفه اما بعضی هاشون علنا می گن که ما به اونوریا دروغ می گیم......

 

من!!
کنار میزم یه تقویم بزرگه که هر روز خدا من چشمم می خوره به خونه های درشت ماه نوامبر.و مثه مانیتور ساعتها بهش زل می زنم .هم بخاطر چک کردن قرار ملاقاتای مردم هم کارا و پرونده هاییی که باید تو روز خاصی چک بش ...بهرحال عادت شده دیگه....!!

 چند وقت پیش دیدم یکی از این روزها به رنگ قرمزه..خوب چشامو باز و بسته کردم ...گفتم آخ جوووووووووون بالاخره یه تعطیلی وسط هفته!! ....

آخه خسته شدم بس که فقط یه روز تعطیلی دارم...

روزای یک شنبه واسه من اندازه ی یه سره سوزنه مثه برق میاد و میره...اصلا مزه نداره....اخه چه معنی داره اخره هفته یکشنبه باشه...همون جمعه مزه ش بهتره عصرای جمعه ی خودمون که یه غمی توش داره و حس می کنی آره  خوده خوده جمعه س این...و شنبه مخصوصا  صبحش حس انرژی و شروعه به معنای واقعی خودشه....

اما اصلا دوشنبه اوله هفته باشه خنده داره..مزه نداره!!!من هیچ حسی بهش ندارم......................................

خلاصه !..بنده دلمو خوش کردم به تعطیلی وسطه هفته ...اما..وقتی به ریئسم با ذوق گفتم فردا تعطیله!!گفت :نه...این تعطیلی ها دلیل بسته شدنه دکان همه نیست...بعضی ها تعطیل می کنن و بعضیا هم نه ...حتی مدارس هم همه تعطیل نمیشن.............

اینجوری شد که من دیگه هر قرمزیه وسط هفته رو که تو خونه های شطرنجی تقویم میلادی می بینم بهش یه ناسزا می گم دیگه!!!!

......

----------------------------------------------------

امکانات ..کیفیت..و.آزادی ..سه چیزی که وجود داره و من حس می کنم تمام آنچه که اینا رو در بر می گیره مثه حقوق شهروندی ..امنیت..احترام..رعایت قانون..و مسائل دیگه..همه بستگی به فرهنگ داره..یعنی اگه امکانات و کیفیت و ازادی تو کشور ما باشه وقتی مردم فرهنگشون عوض نشه هیچ ارزشی نداره ....

رانندگیامون..تو صف ایستادنامون..بی احترامیامون..خشن بودنمون ..کم تحمل بودنمون...شکستن چراغا..خط خطی کردن دیوارا...آشغال ریختنا...و هزار چیز دیگه...همه و همه باعث پیشرفت ما نمیشه..و آزادی بدونه فرهنگ یا امکانات بدون فرهنگ مثه درخت بدون شاخه ست.....

...

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

خانومایی که شاغلن و مخصوصا در خارج از ایران مشغول به کارن می دونن که کار بیرون و کار خونه در خارجه چقدر خسته کننده و گاهی طاقتفرساست..می خوام بگم که حس نوشتنمو کم می کنه و خیلی چیزایی هم که می خوام بنویسم رو هم دیگه از خیرش می گذرم و  نمی تونم همون موقعه آپ کنم و کلا بی خیالش می شم.... 

---------------------------------------

پست بعدی رو می خوام از بد بودنای اینجا هم بگم...

و ...............................دیگه اینکه !روزای خوبی داشته باشید دوستان.

آوای مهاجر عزیزم مرسی یه دنیا ممنون از مهمون نوازیت...

وو دوست عزیزی هم که پرسیده بودن مشخصاتتونو با حروف بزرگ نوشتید...باید بگم ..نه هیچ مشکلی نیست..

............................................................................

 

پراکنده گویی..

بالاخره جارو جنجال تبلیغاتی هم تموم شد..

 و دیشب هم کانال

abc

 که بصورت زنده پخش میشدو تمام اراء ایالتها رو نشون می داد ما رو میخکوب خودش کرده بود تا اینکه اخر شب رسما پیروزی اوباما رو اعلام کرد...

(گرچه به نظر من اوبا هم نمی تونه تاثیری در سیاستهای امریکا بوجود بیاره...!)

====================

فقط در میان طبیعته که هم ذهنت فعال میشه هم یادگیریت بالا میره مخصوصا برای کودکان

..

این جمله ی جالب ..نتیجه ش این میشه که این جماعت تو گرما و سرما برف و بوران کوله پشتی شونو بذارم رو دوششون و بی خیاله محیط گرمو نرم خونه بشن!..

.منو بکشی نمی تونم تو سوز سرما بزنم بیرون.

.اونوقت اینا بچه های کوچیکو هم میارن بیرون....من یادمه تو ایران هر وقت بارون شدید می شد یا هوا طوفانی و سرد میشد مدارس تعطیل می شدند یا محال بود تو بارش بارون کسی بزنه بیرون...اما اینجا برعکسه یه بارونی و یه لباس گرم و یه پوتین بعدش بزن به کوه و جنگل ...چوب جمع کن و سوسیس بزن به چوب رو اتیش بپز و یه قهوه ی داغ!!!..فکر کنم واسه همینه ریلکسن و زندگی رو سخت نمی گیرن ...

=========================

یه دبیرستان نزدیک خونه مونه که گاهی موقع تعطیل شدنشون من از اونجا در حاله رد شدنم...

واسم یه صحنه ی خاصیه که دخترا و پسرا راحت و بی دغدغه با مدلهای مختلف لباس و مو میان ومیرن...من یاد بچه های خودمون می افتم..همه فرمهای تیره با مقنعه و یا چادر..

هیچ جذابیتی موج نمی زنه تو این سن!!مخصوصا دوره ی ما که یادمه حتی پسرا هم باید کچل می کردند ما هم که خدا زده ی روزگار بودیم....

فکرشو می کنم اگه مدارس ما مثه اینا بود چقدر زیبا بود دخترا با لباسای اسپورت و قشنگ و موهای خوشگلشون و پسرامونم با تیپشون که صد برابر از اینا خوشتیپترن و دخترامونم خیلی خیلی از اینا جذابتر و نازترن ..بیان از مدرسه بزنند بیرون!!.و...چه شود!!!!!.!!

============================

یه دستگاه اجاره ی فیلم دی وی دی نزدیکمونه که می تونی فیلم انتخاب کنی و اونم اتوماتیک فیلمو میده (چه چیزایی که اینا نمی سازن)خلاصه..هم جالبه هم راحت.

گاهی که از کنارش رد می شیم یه فیلم انتخاب می کنیم...برای یه شب یک دلار هزینه شه و اگه بیش از یه شب بشه هی اتوماتیک از کردیتت برداشت می کنه...

چند روز پیش که داشتم تو مانیتورش لیست فیلما رو می دیدم یه لحظه با خودم گفتم :خدایا اگه این دستگاه تو ایران بودصد در صد تا صبح دو شقه شده بود و چیزی به اسم فیلم توش وجود نداشت !

....

 

جامعه ی نفرین شده ی ایرانی

واقعا به سر ما چی اومده ؟؟ .............این تکبر بی حدو حصر..این غرور کاذب..این از هم گسستگی مفتضح!!

ایران که بودیم همه از رابطه ها می نالیدند از بس که پر از ایراد بود و واژه های مثله :برای هم زدن ..پاپوش درست کردن..زیر پاتو خالی کردن..تحقیر کردن همدیگه ..متلک زدن برای خالی شدن عقده ها...و هزار چیزه دیگه همه کلماتی بودند که مکرارا می شنیدم و می گفتیم.

اما چیزی که عجیب و دردناکه اینه که اینجا دور از وطن این کلمات بیشتر و وحشتناکتر از ایران مصداق داره..فرار از هم ..نفرت..حسادت..و تکبر .. بد جوری اینجا بازارش داغ شده..

من نمی دونم این تکبر لعنتی چیه که به محضه اینکه طرف پاشو از ایران می ذاره بیرون فکر می کنه حالا یه کسه دیگه ایی شده و یا یه عده ایی که کمی بیشتر اینجان و سه چار جمله بیشتر خارجکی می تونن بلغور کنن فکر می کنن دیگه الان یه خدایی شدن واسه خودشون..

من که دو شغل عوض کردم و کار با سه منیجر ایرانی رو تجربه کردم و می کنم..و تعداد ارباب رجوعهای هم وطنی که برخورد باهاشون داشتم از موهای سرم بیشتر بوده و متاسفانه باید بگم تعداد آدم حسابی و فهمیده ۳ به ۱۰ هستش...

اینجا همه می گن با ایرانی کار نکن که پیشرفتی توش نیست و متاسفانه درسته!!!

آقایی رو می شناسم که سال ۱۳۵۰ اینجا اومده اونم احساس می کنه یه خدایی شده اینجا..دیروز یه گفتگویی کوچیکی با هم داشتیم و ایشون شروع کرد به مقایسه معلمی در ایران و امریکا ..ایشون می گفتن معلمی و استادی در امریکا سختره و دلیلی هم که اوردن این بود: محصلان و دانشجویان در امریکا همه اسمارتن(باهوشن) اما در ایران همه یه مشت احمقه گیوه به پاین(این عینه جمله ی ایشون بود)

من گفتم: بچه های ما هم با استعدادن اما بیشترش تباه میشه که ریشه ی این روند آموزشی و استعدادهای به هرز رفته از جایی دیگست....

ایشون مدارکشون و کالجاشونو برای بار صدم به من معرفی می کنه..

ایشون همه ی مردمو نیازمند به خودش می دونه...و مرتب اینو تکرار می کنه

حالت تهوع بهم دست میده....

اکثر شوخی های این جماعت محترم پر از گوشه کنایه ست خدا نکنه یکی هم شغل خودشون کنارشون یه آفیس بزنه  دیگه تحقیر و کوچیک کردن طرف شروع میشه ..علنا و مکرارا..

....

من نمی دونم این اجداد امریکایی با نسلشون چیکار کردن که اونا اینقدر راحتو صمیمین من مدتها با یه خانوم سلام و احوالپرسی داشتم و بعد مدتها تازه فهمیدم ایشون  جراحن! اینقده که بی ریا بود و صمیمی...

حالا یکی دوتا دکتر اینجا میان که بیشتر موقعه با لباسه فرمشون میان که همه جماعت بفهمن ..اگه هم با لباس فرم نیان وقتی سلام می کنن میگن من دکتر فلانی هستم!!

اکثر ملیتها اینجا با هم صمیمین در بیشتر جشناشون و مراسماشون گردهمایی دارن با هم رستوران میرن با هم مسافرت می کنن  و همیشه با همن مثله هندی ها و بعضی ملیتهای افریقایی و..

اما ما چشم دیدن همدیگرو نداریم.

بگذریم که این داستان سر دراز دارد....

-------------------------------------------------------------

دوستی عزیزی که  سوال کرده بودید اون کانالها از ماهواره در ایران هم دیده میشه..باید بگم نمی دونم!شاید از نیل ست...

.....................................

فراز عزیز در مورد سوالتون باید بگم که نه اینجا فروشگاها تا دیر وقت باز هستن حتی بعضی شبانه روزی هستن و کلا روزهای یکشنبه هم که تعطیله همه جا بازه و شهر شلوغه...

در آفیس ما...
در جایی که کار می کنم یه دفتر خدماتیه که یک اقای وکیل که مسائل مربوط به ایرانیان اینجا رو در رابطه با هر موردی که به ایران هم مربوط میشه ..ایشون انجام میده. خوب طبیعتا کیس های مختلفی اینجا وجود داره من هم نه اینکه فضول باشم بلکه چون سکرترم و پرونده ها رو می سازم و فرمها رو پر می کنم خوب ناچارا چیزهای از عزیزان هم وطن می یابم!.......

می تونم بگم بیشتر کیس ها البته اگه تعویض پاسپورت رو کنار بذاریم یکی ثبت طلاقه و یکی تقاضای ویزای ازدواج یا نامزدیه که مربوط میشه به آقایونی که می خوانن عروس خانومو از ایران بیارن....

باید بگم چون از وقتی اینجا کار می کنم جامعه ی ایرانی برام ملموس تر شده اکثر این اقایون به دو سه دسته تقسیم میشن..

یه عده که متارکه کردن و بدون استثنا اکثرا یه ازدواج ناموفق رو داشتن..و حالا می خوان ازدواج بعدی از ایران باشه شاید زن ایرانی حرف شنو تر باشه!!

!که نمونش یه اقایی هست که ۴ماهه خانومه شو از ایران اورده ....اونوقت اینجا جلوی من اینقدر با دختر بیچاره بد حرف میزد که من اعصابم خورد شده بود حالا خدا میدونه تو خونه چه خبره اوضاعه حرف زدناش..

..بعد دختره با یه حالت تو سر خورده بهش گفت: میشه این...سوالو از وکیل بپرسم ناراحت نمیشی؟ اونم با خشم می گفت هر کاری دلت می خواد بکن!!!

....

من نمی دونم این دخترای ما چه فکری میکنن که حاضر با مردای اینجوری اونم فقط به صرف اینکه یارو امریکاست شوهر کنند (آخه اگه این آدم اخلاق درستی داشت خوب اون قبلیا می موندن باهاش)

....

یه عده هم هستند که پسرای جوانی هستندکه در طی یه مسافرتی که به ایران داشتند یه خانومی رو می بینن و خوششون میاد و بدون هیچ دردسرو مشکلی بعله رو می گیرن...که من واقعا امیدوارم خوشبخت بشن و به بن بست نرسن مخصوصا خانوما....

یه عده هم که بعد از  کلی زن عوض کردنو پا تو سن گذاشتنو حالا از این وضیعت طلاق دادنو دوست دختر بازی خسته شدن.می خوان زن بعدی رو از ایران تجربه کنن!..

..

حالا جالب تر از اینا ...چند روز پیش یه آقای پیرمردی اومد آفیس برای کیس ازدواج و میخواست عروس رو بیاره اینجا.......این آقا وقتی رفت من دیدم ریئسم منو صدا زد که پرونده رو تحویل بگیرم همینجوری هاج و واج مونده...به من گفت این آقا ۸۴ سالشه و تازه زن گرفته از ایران!

من گفتم خوب مبارکش...

گفت:باورت میشه  عروس ۲۵ سالشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

....

عکسشونو که دیدم آه از نهادم بلند شد...............

..وای ...همین اوایله مهر ماه ازدواج کرده..

.اخه مگه میشه؟چه جور به خودش اجازه داده! چه جور روش میشه بگه این زنمه...!چه جور میتونه باهاش بره بیرون و بهمه بگه این زنمه!..آخه این دختره ی دیوانه چی فکر کرده؟ واقعا امریکا یا حتی ثروت که فکر نمی کنم این آقا هم زیاد داشته باشه ..اونقدر ارزش نداره که اینکارو کرده...

جالب اینجاست که اقای داماد اینقد عجله داره که همش میگه تو رو خدا زود بیارینش..تازه این آقا اینجا با بچه هاش زندگی می کنه و بچه هاشم خبر ندارن که بابایی  داماد شده!!..(حالا بعد وقتی فهمیدن و آخر ماجرا اگه چیزی بود واستون تعریف می کنم..)

من دیروز بهش گفتم :آقای ...حاله خانوم خوبه؟

گفت آره باهاش حرف می زنم هی گریه می کنه میگه منو بیار دیگه!!منم بهش گفتم هی از حالا شروع نکن کولی بازی....

(توجه فرمودین اینم دیالوگهای عاشقانه ی دوران نامزدی........).

من واقعا متاسفم! و خواهش می کنم به هر قیمتی نیاین ...باور کنید اینجا هم خبری نیست!!(حالا فحشم ندینا!!)

---------------------------

در آخر از همه ی دوستان که به من لطف داشتن سپاسگزارم..

و جناب آقای رامین امیدوارم به هدفتون برسید اینجا اگه موفق بشید که فارغ تحصیل بشید مطئن باشید به هر چی بخواهید می رسید فقط باید یه لباس آهنین بپوشید برای کار و درس چون خیلی راحت نیست و باید حسابی تلاش کنید..راستی این همشهری ما هم اندرتیکر کیه و چه کارست بگو شاید دیده باشمش!..در ضمن اینجا نوزدهم فستیواله هنره من شما رو هم یاد می کنم..

........

دو روزه دارم به درگاه خدا التماس می کنم که محمود جون یکشنبه وقته آزاد داشته باشه تا منو ببره فستیوال هنر.....

...

 اسمشو اوردم یادم افتاد من و محمود فقط وقته صبحانه خوردن همدیگرو می بینیم و تند تند با هم حرف می زنیم و گزارشا رو میدیم... از صبح تا ۶ من سر کارم از عصر تا ۵صبح ایشون..من شام تنها می خورم اونم نهارو ....به این می گن زندگی مشترک ایده ال !

برنامه های تلویزیونی
وقتی برنامه های تلویزیون رو نگاه می کنم واقعا مشخصا که برنامه ها رو اصول و برنامه ریزی کارشناسانه درست شدند و حتی زمان و پخش و مدت اونها هم روی برنامه و حساب شده ست...

من با اینکه نصفه روز رو سرکارم اما با تمام خستگی دیدن بعضی برنامه ها و سریالها برایم جذابه..

مثله سریاله :

desperate housewives

.

 که زندگی چند زن همسایه است که خانه دارن و داستان زندگی شون بسیار جذاب و پر معنی ست.

یا سریاله :

bernie mac show

. که واقعا بازی این مرد به نظر من بی نظیره یه کمدینه درست حسابیه واسه خودش و این سریال خیلی قدیمیه اما الان سری جدیدش پخش میشه و بچه ها بزرگتر شدن!

برنامه ی زنده ی :

dancing with stars

..

که یه نوع مسابقه ی رقصه و واقعا زیبا می رقصن مخصوصا دیزاین صحنه و لباساشون که خیلی جالبه...

برنامه ی: 

american idol

 

که مسابقه ی خوانندگیه و خیلی واسشون مهمه

 

برنامه ی مستند و راز بقاشم واقعا محشره

.برنامه ی صبح خانوادها  و حتی برنامه ی کودک که همش جنبه ی آموزشی داره یا آموزشه زبان یا املایی کلمه ست که به شکله کارتون پخش میشه...کلا اینجا اکثر برنامه های پربینندش تا ساعت ۸شب تمام میشه جالب اینجاست تازه ماله ما شوع میشه...

برنامه ی :

good morning america

 که از صبح زود پخش میشه و بسیار برنامه های مختصر و مفید داره هیچ برنامه ایی کلیشه ایی و خسته کننده نیست مجری کوتاه و مختصر صحبت می کنند و بین هر برنامه ی اخبار کوتاه و برنامه های پزشکی و خانوادگی بصورت مختصر پخش میشه...

من یاد برنامه های خودمون می افتم که دو ساعت مجری حرف می زنه...

.شعارهای بیخودی می دن قربون صدقه های الکی میرن...و هر کارشناسی هم دعوت کنند کلی بینه حرفش می زنند ...و خلاصه برنامه فقط با حرف پر میشه ....

یا یه گزارشگر میره تو خیابون هی شروع می کنه سوال کردن ...خوب حالا بیشتر این سوالا که جواباشونم معلومه و هیچ کدوم هم مخالف نیستن به چه درد مردم می خوره...مثلا

-گزارشگر: خانوم شما از کی روزه گرفتید؟

-خانوم :از شش سالگی!

....

خوب حالا از ۶سالگی روزه گرفتن این خانوم به چه درده من می خوره چه مشکلی از گرفتاریهای من باز میشه؟؟؟

....

اینجا برنامه ی انتخاباتی ریاست جمهوریشون از تی وی اینقدر جامع و مفید که تبلیغات خودمون خنده تون می گیره چند روز پیش برنامه ای نشون میداد از زندگی همسران اوباما و مک کین که تحصیلاتشون چیه فعالیتهای اجتماعیشون چیه و چی کارهایی برای کشور انجام دادن از بچه گی تا الانو نشون داد واقعاا خیلی مهمه که همسر ریس جمهور کیه چه جور زنیه چه جور حرف میزنه طرزفکرش چیه!!!یا مناظره ی بین دو منتخب جلوی کلی آدم که دیدگاهشونو در هر موردی که فکر کنید می گن...

نه مثله ما ..یه دفعه یکی انتخاب میشه که نصفی هم نمی شناختنش...یا از یه ما جلوتر برنامه هامون میشه یه گزارشگری راه بیفته تو مردم هی بپرسه :آیا شما رای میدین؟اونم میگه بععععععععععععله ..معلومه که رای میدم....

(حالا یکی نیست بگه اخه مضحک مگه کسی می تونه بگه نه نمی دم یا صلاحیتو به این دلایل نمی بینم..)....ماشالا که همه مردم ما هم بوکسرن هی می خوان بزنند تو دهن امریکا و بقیه!!!از بقال و نجارو تا هنرپیشه و ورزشکارو وزیرو ...همه میان میگم من حتما رای می دم!!

...

هفته ی پیش یه سخنرانی زنده از بوش پخش شد که همه ی کانالها حتی کانالهای امریکای جنوبی هم پخشش کردن ..اومد گفت ما با بحران روبه رو هستیم ..از مردم خواست با مشکل اقتصادی و بیکاری مدارا کنند و تا چند روز اینده تا حدی این مشکل بزرگ و اساسی حل میشه....

حالا کدوم یکی از سران ما صادقانه از مشکلات و اقتصاد بیماره کشور حرف زده؟همه چی عالی بوده اصلا مردم الکی می نالن ...

any way.........

........